حمد الله مستوفى قزوينى
216
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
4565 بدانسان كه سازد كسى آبدست « 1 » * به درگاه بربر سرپا نشست گمان برد دربان كه او خيبريست * ندانست كامش از آن حيله چيست به دو گفت : « برخيز و زود اندرآ * شب آمد به بيرون قلعه مپا » مسلمان درون رفت و پنهان نشست * دَرِ قلعه را زود دربان ببست كليد از پسِ در درآويخت زود * كه آئين آن قوم از آنگونه بود 4570 كه شبگير هركس كه او پيشتر * برفتى ، گشادندى آن بسته در بههم در براينگونه شش قلعه بود * كزآن هريكى همبر هقعه « 2 » بود به هفتم بُدى جَوْسَقى « 3 » در ميان * سَرِ او رسانيده بر آسمان در آن كوشك بودى مقام سَلام * كه آن قلعهها داشت در اهتمام بزرگان قلعه همه شب برش * شدندى به مى خوردن از كشورش 4575 رها كرد عبد اللّه ابن انَيْس * كه بيرون شدند آنكه بودش انيس سرانِ جهودان درآمد به خواب * پس آنگاه كرد او به كينه شتاب برفت و دَرِ قلعهها بازكرد * به يارانش از قلعه آواز كرد برفتند يارانش نزديكِ او * به كوشكِ سَلام آوريدند رُو ( 101 ) ز مستى نبودند كس بسته در * برفتند در اندرون سربهسر 4580 نهادند تيغ اندرآن بدگمان * زنش خواستى بركشيدن فغان به دو گفت عبد اللّه عُتبه : « بس ! * و گرنه سرآريم بر تو نَفَس » زن از بيمِ جان تن زد و شوى « 4 » را * بكُشتند و گَشتند از آنجا جدا بتيزى برفتند و از نردبان * يكىشان « 5 » درافتاد و بشكست ران به عبد اللّه عتبه آمد شكن * ز بيم روان خود از بانگ « 6 » زن
--> ( 1 ) ( ب 4565 ) . آبدست ساختن - قضاى حاجت كردن . ( 2 ) ( ب 4571 ) . هقعه ( بالفتح ) : منزلى است ماه را و آن سه ستاره است در دوش جوزا نزديك به يكديگر همچو ديگپايه كه مع فجر طلوع گردد و گرمى افزايد . ( منتهى الارب ) ؛ كوكبى است در صورت جبار ؛ منزل قمر ، بعد از دبران و پيش از هنعه . ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 3 ) ( ب 4572 ) . جوسق : [ معرّب كوشك ] 1 - كوشك ، قصر ، كاخ . 2 - برج فلكى . ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 4 ) ( ب 4582 ) . در اصل : زد و سوء را ؛ تنزدن : خاموش و ساكت شدن . ( 5 ) ( ب 4583 ) . در اصل : يكىسان . ( 6 ) ( ب 4584 ) . در اصل : ار بانك .